محمد بن على بن محمد شبانكاره اى
35
مجمع الانساب ( فارسى )
هرچند ديهها كه با لشكرى بود همه باز ستد و گفت همهء اقطاعات از خزانه بدهم نقد در اول سال و بايد كه سلاح تمام باشد . پس حساب كرد و هركس كه از اقطاع چيزى زيادت داشت بازستد و آن كه چيزى كم داشت باز به وى داد و كار لشكرى را ضبطى تمام داد و همهء ديههاى ديوانى را گاه و تخم از خزانه بداد و عمارت را از سرگرفت و به يك دو فصل ملك غزنين و هرچه ممالك او بود مصر جامع شد و نعمت فراخ و راههاى ايمن و ملك صافى گشت و جملگى آن شهرها كه حوالى مملكت او بود يكان يكان مىگرفت و بعضى به دل خود مى - آمدند و مطيع وايل مىشدند . و اول ملكى كه سبكتكين در ممالك افزود ولايت باميان بود از حدود بلخ كه با طرف غزنين دارد . و چون كار سبكتكين بالا گرفت ، راى هند ، نام اوجيپال ، بيامد با سپاهى گران و در سرحد كابلستان بنشست و رسولان فرستاد و گفت بدان كه تو و سپاه تو به نسبت با لشكر و مملكت من هيچ نيستيد و از هزار سوار كه مراست ، ترا يكى نيست و تو حد خود نگاه نداشتى و گستاخى كردى ، اكنون گناه تو عفو كنم بايد كه اين دو سه قلعه كه از ممالك من گرفتهاى باز دهى تا ترا تعرضى نرسانم و الا حرب بياراى . امير چون اين پيغام بشنيد رسول را فرود آورد و پيغام را جواب داد و گفت شاه را بگوى كه تو بدين لشكر بسيار غره مشو و با اين همه ، لشكر من از آن تو بيش است زيرا كه همهء مملكت اسلام ، لشكر من است و بر اهل اسلام فرض است كه مدد من كنند ، زيرا كه من جنگ با كافر مىكنم و اگر من شما را بكشم خون و مال شما بر من حلال است و اگر تو ما را بكشى ما در بهشت باشيم و تو در دوزخ ، و من از تو به هيچ حال باز نگردم يا مسلمان شوى يا جزيت بپذيرى يا در حرب كشته شوى . رسولان برفتند و اين پيغام بگزاردند و گفتند اى شاه ! اين مرد كه ما او را ديديم همچون ديگر اميران نيست و او سياستى و هيبتى عظيم دارد . شاه هند بترسيد و از آمدن پشيمان شد رسولان در ميان كرد تا بر صلح قرار دادند و چون صلح كردند شاه پنج سر فيل خياره « 4 » و بسيار زر و نعمت و هدايا بفرستاد و امير نيز چهار اسب تازى بفرستاد و قرار كردند كه شاه هرسال به سبيل تحفه همين قدر مال بفرستد و شاه خائفا خاسرا بازگشت و كار سبكتكين
--> ( 4 ) . خياره به معنى گزيده و هرچيز بسيار ظريف و لطيف است ( لغتنامهء دهخدا ) .